عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

357

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

روى از پسر عمّ خويش بر تافتى و با گروهى كه از او جدا شده بودند جدا گشتى و او را - چون ديگران - بىيار و ياور رها كردى و از مال مردم هر چه توانستى به يغما بردى ، همان‌سان كه گرگ بر گله زند و بزغالهء خسته و خونين را بربايد . ظهر المجنّ - ظهر التّرس . [ ع ] عادة القمر . شيوهء ماه . دربارهء كسى گويند كه همواره شبها مىآيد . ابن الرومى گفته : لا تعجّب من سرانا فالسّرى * عادة الأقمار و الناس هجود يعنى : از شب هنگام آمدن ما در شگفت مباش كه شب هنگام آمدن - وقتى كه مردمان بيدارند - رسم ماه است . و ديگرى گفته : هكذا البدر فى الظّلام يؤاتى يعنى : بدر را شيوه اين است كه در تاريكى شب درآيد . ابو اسحاق صابى نيز گفته : سرى الىّ و جنح الليل معتكر * كذالك البدر فى ظلمائه سار يعنى : شبانگاه - هنگامى كه پاره‌اى از شب گذشته بود - پيش من آمد ماه تمام نيز چنين است ، كه در تاريكى شب مىآيد . عام ابن عمّار . ( سال ابن عمّار ) احمد بن عمّار بن شاذى الساكنّى البصرى ، وزير المعتصم ، از بزرگان مردم بود . هنگامى كه المعتصم او را از وزارت كنار گذاشت خواست كه سرپرستى كارهاى ديوانها را به دست گيرد ، امّا احمد خواهش كرد كه او را از اين كار معاف بدارد ، و گفت در دل دارم كه يك سال مجاور مكّه باشم . معتصم ده‌هزار دينار به او بخشيد و بيست هزار دينار نيز داد تا در حرمين ميان كسانى كه در خور بخشش باشند بخشش كند ، امّا آن كسان هاشمى يا قرشىّ يا انصارى باشند . احمد گفت : اى امير المؤمنين چه بسا كسانى نيز باشند كه در پارسايى و علم از اينان پيشتر و شايسته‌تر باشند در اين صورت اگر من از بخشش بازشان دارم مايهء سرزنش قرار خواهم گرفت . معتصم پنج هزار دينار نيز از براى چنين كسانى داد . پس ابن عمّار راهى حجّ شد و آن همه دارايى را